ویندی پاپلرز

اصلا نمیدونم چرا اینجا رو ساختم:)) راستش از ۱۲-۱۳ سالگی وبلاگ داشتم و از خیلی قبلترش عادت به نوشتن داشتم و دارم. سه چهارسالی میشد که بدجور به اکانت اینستام و بعدش هم چنل تلگرامم عادت کرده بودم اونجا یه سری افکارم رو می‌نوشتم.   توی وبلاگم بیشتر کتاب معرفی میکردم و توی چنلم که فقط سه چهارتا از دوستام توش بودن بیشتر افکارم رو مینوشتم. وبلاگم رو به خاطر همین رایج شدن اینستا و... رها کردم ولی چنلم رو برای اینکه زیادی بهش وابسته شده بودم. برای اینکه خیلی داشتم توش می‌نوشتم! به طرز عجیبی هم بینهایت برام‌ خوب بود و هم بینهایت برام دردآور بود. یه سری چیزا توی ذهن آدما مثل کلاف های کاموای پیچیده شده و نامرتب تهِ یه کشوی قدیمی میمونن. و هر کسی بسته به روحیاتش یک تا چندتا یا چندین تا یا چندین میلیون تا از اونا داره! آدم از وجود اون کلاف ها کاملا خبر داره و به خودش دائما میگه که یه روز باهاشون یه چیز میبافم ولی نه اون روز مشخصه و نه اون چیزی که قراره باهاشون ببافه.  برای من کلی از اون کلاف ها وجود داره. اونقدر که دیگه تعدادش رو نمیدونم. اونقدر که اگه یکی‌شون گم بشه متوجه نمیشم. اونقدر که حتی اگه یکی پنهانی یه کلاف دیگه بینشون بذاره هم متوجه نمیشم. نمیدونم بافتن این کلاف ها یا شمردنشون چقدر میتونه مفید باشه یا اصلا مفیده یا نه، فقط اینو میدونم که اون کشو یه دونه بیشتر نیست و یه ظرفیت محدودی داره!
مدت زیادی بود که دیگه توی اکانت اینستام احساس راحتی نمیکردم. نمیتونستم اون همه مخاطب رو تحمل کنم. تلگرام رو هم که اصلااااا! کلا کاربرد تلگرام برای من این شده بود که یه سریا اعصابم رو بهم بریزن و برن:))
خلاصه به یه میزان تمام نشدنی فاصله گرفتن از یه سریا و در عین حال نوشتن توی یه جایی غیر از دفترچه خاطراتم احتیاج داشتم:)) و صد البته خوندن وبلاگ های بعضیا هی این خاطره خوب وبلاگ نویسی رو درونم زنده میکرد! به خاطر همینا و یه سری دلایل نامعلوم و گنگ اینجا رو ساختم:) امیدوارم مثل اینستا ، تند تند به کلاف های ذهنم اضافه نکنه یا برعکس مثل چنلم تند تند کلاف هارو مصرف نکنه! دوست دارم اینجا ویندی پاپلرزِ آروم با دغدغه های کوچیکِ من باشه!
پ.ن: اگر زندگی قبلی وجود داشت یا زندگی بعدی یا دنیای موازی یا هر چیز دیگه، مطمئنم من اونجا یه پری دریایی بودم :))

  • آنیا بلایت
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

ویندی پاپلرز

حتی اگر تمام طول شب را گریسته باشی، باز هم دمیدن صبح برایت نشاط آور خواهد بود

"ویندی پاپلِرز به معنی سپیدارهای رقصان در باد"
روی بلند ترین کوه‌های آبشاردار، بین انبوه‌ترین جنگل های بلوط اگر ردِپای بابونه‌ها را دنبال کنی، درختان سپیدار بین درختان بلوط سر برخواهند آورد. سپیدارهایی آنچنان بلند که همیشه و حتی در آرام ترین روزهای تابستان، نسیمی هست که لابلایشان بوزد؛ سپیدارهایی همیشه رقصان در باد. آنجا دخترکی با موهای خرمایی به تماشای آسمان و در انتظار ابرها نشسته‌ است. به دریا فکر میکند و اقیانوسی متلاطم در سرش خروش دارد. افکارش و یا گاهی اشک‌هایش روی موهایش می‌ریزند و زین سان موهای خرمایی‌اش موج دارند و همیشه همه‌ی وجودش دلتنگ دریاست. بعد از آبشارهای سرزمینش و بابونه‌ها و درخت های سپیدار و جنگل های بلوط، تنها دریا به او آرامش می‌دهد و وصالش با دریا موهایش را مواج تر و اقیانوس  متلاطم درونش را می آرامد.
~~~

نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan