دفترچه‌ی رُز قرمز

امروز یه روز کاملا عادی و روتین یه پشت کنکوری مثل من بود، صبح وقتی بیدار شدم بازم خودم رو سرزنش کردم و خودم رو نبخشیده بودم و به مسخره بودن اتفاق های رو به روم مثل کلاس کنکور و آزمون فکر میکردم، اما لابلای اون همه تکرار دوست نداشتنی چندتا جرقه‌ی کوچولوی قشنگ از یه سری چیزای ساده حس کردم:) دوست ندارم زیاد اینجا رو تبدیل به دفترچه خاطرات کنم و دلایل خودمم دارم ولی دوست داشتم بعد از ثبت کردن اون حس ترس و اینا، این حسای کوچولوی قشنگ رو ثبت کنم که اثرش خنثی بشه:))

یه پیاده روی عصر پاییزی خیلی قشنگ و تنهایی داشتم و بین راه all too well گوش دادم و برگا رو نگاه کردم که چجور می باریدن و بوی برگ خیس خورده و صدای برگای توی جوب و  قدم زدن روی برگای خشک و کپه های برگ. و این لیریکس که هی توی ذهنم تکرار می‌شد : autumn leaves falling down like pieces into places...

بعدشم شب وقتی داشتم به درختای سپیدار رویایی توی ذهنم فکر میکردم یاد یه حدیثی افتادم که میگفت با گفتن سبحان الله و الحمد الله و لا الهه الا الله و الله اکبر ، خدا یه دونه درخت برای آدم توی بهشت میکاره :) بعد از مدت ها خارج از فضای نماز و سجاده ، با خودم تکرارش کردم و به سپیدار ها فکر کردم و به معنی این عبارت :) آرامش خیلی زیادی بهم داد و بعد از مدت ها بهم یادآوری شد که اعتماد و توکل توی کار ها خیلی اهمیت داره. واسه ادامه دادن و خسته نشدن ، اعتماد و توکل داشتن به خدا همراه تلاش خیلی مهمه. و آره شاید اونقدر به ناامیدی مجال دادم که توکلم کم شده بود این روزا. 


  • آنیا بلایت
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

ویندی پاپلرز

حتی اگر تمام طول شب را گریسته باشی، باز هم دمیدن صبح برایت نشاط آور خواهد بود

"ویندی پاپلِرز به معنی سپیدارهای رقصان در باد"
روی بلند ترین کوه‌های آبشاردار، بین انبوه‌ترین جنگل های بلوط اگر ردِپای بابونه‌ها را دنبال کنی، درختان سپیدار بین درختان بلوط سر برخواهند آورد. سپیدارهایی آنچنان بلند که همیشه و حتی در آرام ترین روزهای تابستان، نسیمی هست که لابلایشان بوزد؛ سپیدارهایی همیشه رقصان در باد. آنجا دخترکی با موهای خرمایی به تماشای آسمان و در انتظار ابرها نشسته‌ است. به دریا فکر میکند و اقیانوسی متلاطم در سرش خروش دارد. افکارش و یا گاهی اشک‌هایش روی موهایش می‌ریزند و زین سان موهای خرمایی‌اش موج دارند و همیشه همه‌ی وجودش دلتنگ دریاست. بعد از آبشارهای سرزمینش و بابونه‌ها و درخت های سپیدار و جنگل های بلوط، تنها دریا به او آرامش می‌دهد و وصالش با دریا موهایش را مواج تر و اقیانوس  متلاطم درونش را می آرامد.
~~~

نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan