تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
حتی اگر تمام طول شب را گریسته باشی، باز هم دمیدن صبح برایت نشاط آور خواهد بود


الان که این رو می‌نویسم به زور گریه‌م رو نگه‌داشتم و دستام حسابی می‌لرزن. یکبار وقتی سال دوم بودم چشم‌هام عفونت کردن خیلی سختی کشیدم و در حد یکماه درمان شدنم طول کشید و حسابی حالم گرفت. شب تا صب با چشمای بسته خواب بودم و نه کتاب می تونستم بخونم نه تلوزیون ببینم... هیچی. کور بدبخت شده بودم. یکماه تمام آینه‌های خونه رو پوشوندم ... منی که جلوی آینه درس میخوندم و نصف عمرم پای آینه بودم....مدرسه رو هم که نمی تونستم برم. شده بودم مرده متحرک. از ماجراهای دکتر رفتن و... هم میگذرم کلا که اصلا توانایی گفتنش رو ندارم... اون درد قطره ها و پماد ها هم به کنار...

یک ساعت پیش داشتم واسه تولد خواهرم بادکنک باد میکردم و بادکنکه با اینکه واقعا پر نشده بود ترکید توی چشمم و بدجور دردم گرفت. اونقدر درد داشت که پرده گوشم (نه به خاطر صدا ) هم درد گرفت و هنوزم درد داره. بعدشم کلی اشک از چشمم ریخت و همه‌ش منتظر بودم که خون ببینم... خانواده اومدن چشمم رو دیدن و گفتن یه لکه افتاده توی چشمم. جرات نگاه کردن به آینه رو ندارم... دلم میخواد یه دل سیر گریه کنم و مامانم نمیذاره. خیلی حالم بده. میدونم لکه‌ای نیست که به این راحتیا بره‌. از همه شنیدم که خون مردگی توی چشم تا از بین بره پدر آدم در میاد. 

تحمل ندارم دوباره نرم جلو آینه و آینه ها رو بپوشونم....

از شانس بدم پنجشنبه و جمعه هم مجبورم بیرون برم و به احتمال زیاد باید برم جلوی اینه و حتی اگر نرم باید چهره های متعجب بقیه رو تحمل کنم و جواب بدم چی شده.

متخصص هم که پنج شنبه ها نیست.

تا شنبه چجور این عذاب رو تحمل کنم؟ اگه یکی دوسال تو چشمم بمونه چی؟

از خودم متنفرم چون بینهایت اتفاق بیخودی اینجور حالم رو گرفت و بدبختم کرد.

چون صبح پست گذاشته بودم نمی خواستم پست بذارم ولی هیچ کاری جز نوشتن تو اینجا ازم بر نمیاد.

نمیدومم تا کی میتونم از آینه قایم شم.

و میدونم حتی اگر کوچیک هم باشه کلی وحشت میکنم به خاطر خاطرات گذشته و به خاطر عادت بدی که به ظاهرم اهمیت میدم و عین دیوونه ها روزی پنج ساعت پای آینه‌ام.

چیکار کنم جدا؟ :) بنظرتون ممکنه هیچوقت لکه‌ش از بین نره؟ 

از ترس دارم میلرزم واقعا.



آنیا بلایت ۲۵ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۱۹ ۸ ۲ ۶۳

نظرات (۸)

  • ** دلژین **
    چهارشنبه ۲۵ بهمن ۹۶ , ۲۲:۳۷
    لکه به حالت خون هستش  ؟ 
    • author avatar
      آنیا بلایت
      ۲۵ بهمن ۹۶، ۲۲:۴۵
      همین الان رفتم جلو آینه...
      آره شکل خونه و بنظرم بزرگه. گوشه چشممه. سمت بینی :')
  • my life
    چهارشنبه ۲۵ بهمن ۹۶ , ۲۲:۳۸
    نمیدونم واقعا اما ایشالا که هیچی نیست و زود خوب شی:*
  • حوا ...
    چهارشنبه ۲۵ بهمن ۹۶ , ۲۲:۳۸
    نترس عزیزم
    ان‌شاءالله که چیزی نیست. غصه نخور.
  • Unknown 96
    چهارشنبه ۲۵ بهمن ۹۶ , ۲۲:۴۱
    ان شاءالله چیزی نیست و زودی خوب شه :`( نگران نباشید خیلی حساسیت براش به خرج ندین ان شاءالله که خوب بشه
  • ** دلژین **
    چهارشنبه ۲۵ بهمن ۹۶ , ۲۲:۴۹
    چیزی نیست ، ۷ تا ۱۰ روز طول میکشه و خوب میشه :) 
    اگر درد داری یا بیناییت مختل شده یه سر به دکتر بزن...
    ولی اغلب این خونریزیها مشکل خاصی ندارن و خوب میشن :) 
    درکل ی سر ب دکتر زدن بد نیست چون چشمه حساسه 

    • author avatar
      آنیا بلایت
      ۲۶ بهمن ۹۶، ۱۹:۳۳
      برای فعلا یکی از اقوام که دکتر عمومی هست چشمم رو دید و اونم همین رو گفت...درد آنچنانی ندارم دیگه... فقط وقتی خیلی چشمم رو باز میکنم یا می چرخونم یه ذره اذیت میشم... ولی احتمالا پیش چشم پزشک برم...
      ممنون دلژین جان:) 
  • mohi :)
    چهارشنبه ۲۵ بهمن ۹۶ , ۲۳:۰۱
    استرس که بدترت میکنه عزیزم 
    باور کن مردم انقدرم به اون لکه اهمیتی نمیدن ، این تصور خودته بخدا 
    پس با خیال راحت برو بیرون :-) 
    ان شاءالله هم که زود خوب میشی 
    • author avatar
      آنیا بلایت
      ۲۶ بهمن ۹۶، ۱۹:۳۴
      آره من یه خورده زیادی روی چشم و اینا حساسم کلا:)) 
      مرسی عزیزم :* 
  • نون
    چهارشنبه ۲۵ بهمن ۹۶ , ۲۳:۵۸
    عزیزم اتفاقی از اینجا رد شدم ولی چون دیدم خیلی نگرانی و حالت بده کامنت میذارم. پستتو خوندم یادم اومد حدود ده دوازده سال پیش منم یه لکه قرمز افتاده بود تو چشمم دقیق یادم نیس چرا، ولی منم خیلی حالم بد بود و همش میترسیدم تا آخر عمرم بمونه. حتی یادمه یکی از بچه های تو مدرسه هم چشمش خون افتاده بود و رفتم ازش پرسیدم گفت برای من چند ساله هست و من بهش عادت کردم، البته اون گفته بود چرا چشمش اونطوری شد ولی یادم نیس. اینو که گفت بیشتر ترسیدم، تا چند روز زندگیم مختل شده بود بخاطر حال بَدَم، ولی در نهایت تعجب خودش بعد چند روز از بین رفت، من حتی دکترم نرفتم بخاطرش. میخوام بگم الکی حال خودتو خراب نکن عزیزم، ایشالله میری دکتر و بهت اطمینان خاطر میده که خیلی زود محو میشه.
    • author avatar
      آنیا بلایت
      ۲۶ بهمن ۹۶، ۱۹:۳۹
      ممنون بابت کامنتتون:)
      از دیروز خیلی بهتر شده...
  • گلاویژ ...
    پنجشنبه ۲۶ بهمن ۹۶ , ۰۴:۲۳
    ناراحت شدم، نگران نباش ان شاءالله رفتی دکتر بگه زود از بین میره
    • author avatar
      آنیا بلایت
      ۲۶ بهمن ۹۶، ۱۹:۳۸
      ان شالله.. از دیروز خیلی بهتر شده...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

"ویندی پاپلِرز به معنی سپیدارهای رقصان در باد"
روی بلند ترین کوه‌های آبشاردار، بین انبوه‌ترین جنگل های بلوط اگر ردِپای بابونه‌ها را دنبال کنی، درختان سپیدار بین درختان بلوط سر برخواهند آورد. سپیدارهایی آنچنان بلند که همیشه باد و نسیم بینشان می‌وزد؛ سپیدارهایی همیشه رقصان در باد. آنجا دخترکی با موهای خرمایی به تماشای آسمان و در انتظار ابرها نشسته‌ است. به دریا فکر میکند و اقیانوسی متلاطم در سرش خروش دارد. افکارش و یا گاهی اشک‌هایش روی موهایش می‌ریزند و زین سان موهای خرمایی‌اش موج دارند و همیشه همه‌ی وجودش دلتنگ دریاست. بعد از آبشارهای سرزمینش و بابونه‌ها و درخت های سپیدار و جنگل های بلوط، تنها دریا به او آرامش می‌دهد و وصالش با دریا موهایش را مواج تر و اقیانوس  متلاطم درونش را می آرامد.
~~~


نویسندگان