هیچ ایده‌ای ندارم که چرا اینارو اینجا می‌نویسم، ولی..

نمیدونم وقتی خوب بودن اینقدر راحت بود چرا بد بودن رو انتخاب کردی. نمی‌فهمم از اون لحن مسخره‌ی گنگ حرف زدن و دو معنایی حرف زدن و با نیش و کنایه حرف زدن چی گیرت میاد. ولی واقعا کاش یه کوچولو مودب بودی، به حریمم احترام میذاشتی و واقعا درک میکردی که خبری نیست. آره. واقعا متنفرم وقتی یه جوری حرف میزنی انگار خبریه که من دارم باهات حرف میزنم. انگار خودتم میدونستی که اصلا لایق این نیستی که من بهت یه کوچولو هم شده رو بدم. من چرا گهگاهی تحملت میکردم و باهات حرف میزدم؟ واقعا خبری بود؟! نه. چون واقعا نمیدونستم یا شایدم هنوزم نمیدونم چجور وقتی هم صحبتی با کسی باعث عذابم میشه، مکالمه رو تموم کنم. چون تورو هم مثل بقیه‌ی دوستای  ۱۳ و ۱۴ سالگیم میبینم. همونجور که با اینکه از دست م ، ر ، حتی تا حدودی سین و کاف ، دلخورم ، اگه یهو دوباره موقعیت صحبت کردنمون پیش بیاد نمیتونم سرد برخورد کنم و بهشون بفهمونم که از دستتون دلخورم. خیلی گرم و صمیمی و انگار نه انگار چیزی شده، باهاشون برخورد میکنم و اونام به احتمال خیلی زیاد چیزی متوجه نمیشن.
ولی واقعا انتظارش رو نداشتم که اینقدر بی فرهنگ باشی. نمیدونم چجور با این اخلاقت توی جامعه دوام آوردی. کاش می‌شد یکی‌ یه سری کلاس آداب معاشرت و کلاس "واقع بین باش، خبری نیست" برات بذاره. من که فعلا اکانت های سوشال میدیام همه رو یا دی‌اکتیو کردم یا دلیت کردم یا لاگ اوت. ولی از اون جایی که حوصله بلاک کردن تو و امثالت رو ندارم، اگه قرار باشه یه روزی برگردم آی‌دی هام رو عوض میکنم. و ای کاش میشد تو هم اخلاق و رفتارت رو عوض کنی و حدت رو بدونی. نمیدونم واقعا اینکه آدم حد و حدودش رو بدونه یا حریم شخصی بقیه رو رعایت کنه اینقدر سخته؟! 

  • آنیا بلایت
نیکی چو از حد بگذرد...
واقعا...
😕خدایاماراازشراین مخلوقات حفظ بدار
امین
آمین 😑
نمی خوام قضاوت کنم ولی متاسفانه هستن ناانسان هایی که آدم رو اینجوری می کنن به به اینجا میرسونن
متاسفانه . منم داشتم .
ولی به اعصابت مسلط باش و نفس عمیق بکش. بلاک کن
اگر از شبکه های اجتماعی بری اون پیروز شده و شکستت داده . تو شکستش بده و بفهمون که عوضی و بازنده داستان اونه :)
همه شعور ندارن . لول بندی داریم ما
دقیقا همینطوره که فرمودید.
حضور این دسته از افراد توی زندگی آدم واقعا تجربه جالبی نیست.
بلاک رو یه بار امتحان کردم و دوباره یه جوری سر و کله‌ش پیدا شد... اگه اکانت جدید بسازم بهتره.. وابستگی آنچنانی به اکانت هام ندارم دیگه...خداروشکر به خاطر درس هم از شبکه‌های اجتماعی فاصله گرفتم.

گاهی انسان ها ناخواسته حریص میشن نسبت به یک چیز که مال خودشون نیست و اونا رو از خوب بودن خارج می کنه و تبدیل میشن به یک موجود بد
روز و شبتان پر از آسایش و سلامتی
بله متاسفانه...
همچنین برای شما :)
متاسفانه .
آدم نمی دونه چی بگه واقعا
:(
اینقده محتوای نوشته با دلم هماهنگی داشت که واقعا نمیتونم چیزی بگم...
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

ویندی پاپلرز

حتی اگر تمام طول شب را گریسته باشی، باز هم دمیدن صبح برایت نشاط آور خواهد بود

"ویندی پاپلِرز به معنی سپیدارهای رقصان در باد"
روی بلند ترین کوه‌های آبشاردار، بین انبوه‌ترین جنگل های بلوط اگر ردِپای بابونه‌ها را دنبال کنی، درختان سپیدار بین درختان بلوط سر برخواهند آورد. سپیدارهایی آنچنان بلند که همیشه و حتی در آرام ترین روزهای تابستان، نسیمی هست که لابلایشان بوزد؛ سپیدارهایی همیشه رقصان در باد. آنجا دخترکی با موهای خرمایی به تماشای آسمان و در انتظار ابرها نشسته‌ است. به دریا فکر میکند و اقیانوسی متلاطم در سرش خروش دارد. افکارش و یا گاهی اشک‌هایش روی موهایش می‌ریزند و زین سان موهای خرمایی‌اش موج دارند و همیشه همه‌ی وجودش دلتنگ دریاست. بعد از آبشارهای سرزمینش و بابونه‌ها و درخت های سپیدار و جنگل های بلوط، تنها دریا به او آرامش می‌دهد و وصالش با دریا موهایش را مواج تر و اقیانوس  متلاطم درونش را می آرامد.
~~~

نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan